مرو از پيشم و عمري نگرانم مگذار
يا چو رفتي باميد دگرانم مگذار
گاهگاهي
بمن از مهر پيامي بفرست
فارغ از حال خود اي جان جهانم مگذار
بر
دلم داغ غم عشق تو ايام نهاد
تو دگر داغ غم هجر بجانم مگذار
منشين
در بر غير و مبر از ياد مرا
غم ديگر به غم و درد نهانم مگذار
چون
دم صبح بروز سيهم خنده مزن
در کف گريه از اين بيش عنانم مگذار
جز
تو چشم طمع از هر دو جهان پوشيدم
پس تو تنها دگر اي سرو روانم مگذار
حاصل
من که ز هستي همه ناکامي بود
برو اي عمر و بجا نام و نشانم مگذار
دامن
از دست من دلشده ايدوست مکش
درسر فرقت خود تاب و توانم مگذار
پای
بر دیده منت بنه ای مایه ناز
مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 0:52  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
خدایا!
کفر نمیگویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر بپوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی!
خداوندا تو میدانی که انسان بودن وماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آن کس
که انسان است و از احساس سرشار است....
دکتر
شریعتی
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 22:3  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد بهم چی گفت ؟
جایی که میری مردمی داره که میشکننت
نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی
تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری
قلب میزارم که جا بدی
اشک میدم که همراهیت کنه
و مرگ که بدونی برمیگردی پیشه خودم ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 23:52  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاریسوارانی که در راهند میگویند می باری
تو
را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم
مبادا شعله هایم را به دست باد
بسپاری
مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی
مرا در حسرت چشمان ناز خویش
بگذاری
زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند
و من در خواب دیدم در دلم
خورشید می کاری
هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد
عطش دارم بگو: کی بر
دلم یک ریز می باری....
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 23:43  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
یان خواب و بیداری
تو را دیدم
تو را دیدم که می آیی به سوی من
تو را دیدم که با خود یک سبد لبخند می آری
برایم دسته٬ دسته شاخه های عشق می کاری
تو را دیدم که می آیی در آغوشم
و با آرامش خاطر سرت را می گذاری بر روی دوشم
در آن مستی رویایی
میان خواب و بیداری
صدایت می شنیدم من
شنیدم من!
شنیدم من که می خوانی برایم شعر آرامی
شنیدم من صدای گریه هایت را در آن رویای بارانی
شنیدم من که می خوانی
"بمان با من! بمان با من!
تو که آرامش جانی"
در آن زندان و آزادی
میان خواب و بیداری
بدیدم من نگاه ماندگارت را
در آن چشمان رویایی
نگاه آتشین تو صدایم کرد
"مرا در یاب!
ای زیبای جانانم"
در آن سوسوی رویاها
بدیدم من لبانت را
بدیدم نقش پرشور و شرار بوسه هایت را
در آن جنگ میان خواب و بیداری
شنیدم من نوایی را
که می خواندی تو آوایی
"بمان با من ٬ تو قلب من!!"
شنیدم باز می خوانی برای من
چو مرغ عشق در شب های تار من
"که ای نازم تو می مانی برای من؟"
در آن تاریکی روشن
در آن مرز میان خواب و بیداری
بدیدم گام هایت را
که می آیی به سوی من
بدیدم من که پیچاندی دو دست استوارت را به دور
شانه های من
که دست گرم خود را می فشاری روی دست من
در آن برزخ رویایی
میان خواب و بیداری
بدیدم آسمانی را زمینی ٬ کوه و دشتی را
بدیدم دره ی سبزی
بدیدم تو
بدیدم من
بدیدم عشق
بدیدم ما دو تا با هم میان جاده ای روشن!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 13:31  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
خانه اي خالي، آرام
صداي التهاب تن هاي عصيان روي
گلهاي زرد، روي حجم لرزان خيال
طعم چاي داغ
پنجره پوشيده
من و تو
آويزان، بي حجم
انگشتها بي پروا روي زاويه صورت، كشيده تا انتها
رقص
دست
بلندي قامتي در آغوش كوچك آرزو
ديوار، ديوار، ديوار، ديوار
صداي
خشكي آب
صداي همسايه
صداي دوره گرد كوچه
صداي پاي پله
صداي
هراس!
گم مي شود همه در صداي لبهاي التماس
نه لحظه اي به هوس
كه
ساعتها در عشق
مكرٌر
تا مرز ميان عشق و هوس و دوباره از عشق
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 13:24  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
مناجات یك كرم خاكی با خدا
|
خدایا توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا كرم؟
این همه موجود عجیب غریب، آخه چرا كرم؟ نمی شد منو زرافه یا الاغ خلق می کردی؟
خداییش این هم ایده بود كه به سرت زد!!! نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم
فصل جفت گیری كه میشه همه حیوونا میرن حالی به حولی می كنن ما چون تك جنسی هستیم باید بشینیم سماق بمكیم
صبح ها كه از خواب پامی شیم باید همین جور الكی تو خاكا وول بخوریییییم تا شب مثل احمق ها خسته بیفتیم بخوابیم. خدایا ناشكری نمی كنم
چون به قول دوستام كه میگن برو خدارو شكر كن باز كرم خاكی شدی، كرم كون نشدی ولی به قول آدما آدم باید یه نگاهی هم به بالا داشته باشه دیگه! حالا نمیگم دوست داشتم آدم بودم ولی مار كه می تونستم باشم. خودم كه چشم ندارم خودمو ببینم ولی بچه ها میگن استعداد پرورش اندام دارم اگه از مكمل استفاده كنم بعد شیش ماه مار میشم ولی من دوست دارم مار واقعی باشم...هی ی ی ی!!! چی بگم كه هرچی بگم كم گفتم، دیروز یه سری زدم به بیرون خاك دیدم یه مگسه دست دوست دخترشو گرفته بود و بهش میگفت فردا ببرمت یه جایی یه گهی بدم بخوری كه جیگرت حال بیاد، آقا ما یادمون افتاد كه تك جنسی هستیم همچی كونمون سوخت همچی سوخت كه نگو آهان راستی خدایا ما كرما چرا كون نداریم دهن كه ندادی بخوریم حداقل یه چیزی میدادی ادای ریدنو در بیاریم.
ای بابا چی بگم خدا، به شتره گفتن گردنت كجه گفت كجام راسته؟ راستی خدا من به شترم راضیم ها
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 14:48  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
ای کسانی که مسئول مرگ من هستین دوست دارم
وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند
چشم انتظار از این دنیا رفتم دستانم را از تابوت بیرون بگذارید
تا همه بدانند دست خالی از این دنیا رفتم مرا در تابوت سیاه
بگذارید تا همه بدانند هرچه سیاه بختی بود من کشیدم
قالب یخی بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم
بر سر مزارم آب شود زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 19:20  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
آسمان سیاه
ابر ها سیاه
آدمها سیاه
زندگی سیاه
زمانه سیاه
وتنها نقطه روشن قلب من تو

+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 19:19  توسط کوچولو-کرمانشاه
|
دوست یعنی کسی که وقتی هست ارام باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه.
دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش سوء تعبیر نمیشه.
دوست یعنی یک دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار که دلت میگیره یک دل دیگه هم دل تنگه
غمت میشه.
دوست یعنی تنهایی هام را می سپارم دست تو چون شک ندارم می فهمیش.
دوست یعنی اگه هستی همیشه هستی و کنار همه با منی نه گاهی..... نه بنا به اقتضاء ....نه به
شرط خلوت و تنهایی.
دوست یعنی تو نماینده منی حتی اگه نباشم.... حتی اگه نباشی".
دوست یعنی اینکه نبینم دلتنگ باشی و نبینم برای درد و دل کردن با من به لکنت بیفتی.
دوست یعنی کم نیار و جا نزن تا وقتی حواسم به تو هست.
یعنی باکی نداشته باش از سختی و تلخی و بی رحمی های روزگار چون دعای من همیشه با تو هست
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 19:17  توسط کوچولو-کرمانشاه
|